تحریر آرامگاه

 

 

آرامگاه

 

منجمد شده ام از حجاب روز

شب را می گویم 

بلندترین ندامت زندگی

می خندد

به بالین و تن زخمی ام

به هوش 

که اینک

بانگ بر  انتهای زمان سر می دهم

و آرام به ترحیم این وجود می رسم

و بر آرامگاهم تحریر سر می دهم

/ 4 نظر / 37 بازدید
هم وطن

درود هر سیاهی سپیدی در پس خود دارد و مرگ سرآغاز زندگی جدیدی است در فضای دیگر چشم در راه هم...[ماچ][گل][پلک]

آه شب

در روزگاری دور حدود قرن پانزدهم میلادی، در روستایی نزدیک نورنبرگ آلمان یک خانواده پر جمعیت ده نفره زندگی می کردند. شغل پدر خانواده کفاف زندگی آنها را نمی داد برای همین او شبانه روز کار می کرد تا همسر و فرزندانش احساس کمبود نکنند..... سلام به روزم[گل]

یونس

دوباره سیب بچین حوا! من خسته ام! بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند ...