در هیاهوی برهوت چشمها

کوچه ی ننگ

 

صدای پرتلاطم کوچه

گرفتار چنگال سکوت می شود

و هیاهوی برهوت چشمها

 اندام ننگین کوچه را می لرزاند

هجوم افسانه ای یک رویای نم ناک

 ترکهای کف خیابان را بلند آوازه می کند

و من قدمهایم اکنون و هنوز روی تن کوچه

تا همیشه پر سر و صداست

چشمها همیشه بیدارند

و کلید قفلشان تا همین همیشه ها

به تازگی خیالی مشکوک

در سرم و نکته های ستاره دار

آویزان

جیغ گستاخ قدمها

و نفسهای چشمها

هم اینک کمی آن طرف تر

تا کوچه ی کناری

 با خبرچینی زبانها

و شبانه های نیرنگ

از نان شب واجب ترند

و در کتاب کوچه نوشته اند

صاحب قدمها رسوا شد

حالا فکر در ذهن آدمها بشکن می زند

در پستوی کوچه

توی خانه

در هیاهوی برهوت چشمها

سنگینی نگاه ها اندام ننگین خانه را می لرزاند

....


/ 1 نظر / 5 بازدید

[گل]