آخرین تلنگر

طلوع جاوید

نفس  در آخرین تلنگر خدا؛

جان سپرد!...

کنار لم دادگی ماه و خورشید.

که باورم باشد هر روز من مرده ام.!

و نباید دستهای خدا را ببینم!

و نباید کنار نفسهای نمناک خدا آرام بگیرم.

گویی معدوم سگال سنگ شده ی این تنم.

آه ای خدای من ،

آه ای تکرار نفسهای بی خدای من،

رهسپار زندان این تن؛

جادوی زنجیرهای بسته به زنده بودنم می کنید؟

نه من طلسم این تکرار را خواهم شکست.

قسم به فریاد  گشوده ی جهان گشایم ،

که من لباس نفس های در بند بی خدایی را می درم.

و  کنار بوسه های گرم خداآرام خواهم گرفت،

و جاودانه خواهم زیست.

تا پایان برپایی ماه و خورشید...

/ 16 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابوذر اکبری

سلام ممنون اختیار دارید خیلی خوشحال شدم چه شعرهای قشنگی از خدا کمتر گفته میشه و کم دلگفته ای با یاد خدا به سرایش در میاد ممنون در ضمن پایان بسیار زیبائی داشت .... [بغل][گل][گل] بهروز و برقرار در پناهش

سلام باز هم مثل همیشه عالی بود. بود ماه آذر، اوج ياس و تيرگي، گل نبود و برگ هم پ‍ژمرده بود چشم هاي پر ز اشكم را ببين، شايد آن شب آسمان هم ميگريست قلب غمگين هميشه خسته ام،وارث دلتنگي و افسردگي است خوب ميدانم كه روز مرگ من،باز ابر آسمان خواهد گريست ساكت و خاموش

رامین

سلام دوست عزیز بعد از مدتها آپ کردم خوشحال میشم سری به کلبه حقیر بزنید

م.آرام

با سلام من مفهوم شعرت رو متوجه نشدم اگه امکان داشت برات کمی توضیح بده. متشکرم

بندهشن

درود بر شما بسیار عالی احساستان را بیان کرده اید.خواندنش لذت بخش بود. من به روزم تشریف بیارید[گل]

m3hr24d

salam very good khosham oomad age khasti ie sar be man bezan shaiad khasti link koni www.irhits1.com