هیچ

 بیابان

به گریبان زده ام

چنان چنگ

به بیابان برهوت

و خیال بافته ای را

به جاده ی مشکوک بدرقه کرده ام

در این راه بی هنگام و بی منزل

دیده ام سرشت سپید شب را

من از تکرار بی پرده

در این وادی

در این رقص

به املای بی غلط

هیچ داده ام

/ 3 نظر / 24 بازدید
آه شب

زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم... همه عمر دمی بود و نمی دانستیم... حسرت رد شدن ثانیه های کوچک... فرصت مغتنمی بود و نمی دانستیم.. سلام بعد از مدتها آمدم... وچه خوب که هستید ....[گل]

مروارید عرفان

سلام دوست دیرینه ام [گل] بعد از مدتها فرصتی دست داد و سراغ نت آمدم تا خودم را بیاد شما نازنینان بیاورم ! زندگی کوتاه تر از آنست که آسان از کنارش بگذریم . بیایید قدرش را بیشتر بدانیم ! بروزم و انتظار قدوم مهربانت را دارم ! شاد و پویا باشی [لبخند]

علی رشوند

شعرتان ناب بود سایت ادبی هرانک درخدمت دوستداران ادبیات ایران زمین [گل]