این سان انسان

انسان

این سان

که انسان موحش خطیری است

در راه

می نشیند هجای کوبنده به بار

و تا مرگ صبح

آویخته است در کنج مرز، این طوفان را

تا نگاه، بر دارِ سخن آویزان باشد.....

/ 8 نظر / 20 بازدید
بندهشن

درود بر دوست نیک اندیش همچون همیشه اندیشه ی نیک را پاس داشته اید. با سروده ایی منتظر شما هستم[گل]

بهنام.ج

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت ! دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت . مانند مرده ای متحرک شدم ، بیا ! بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت ... در انتظار ردپاي عبورت و گرماي حضورت .

گروه ادبی پرشین بلاگ

هنرمند گرامی سلام گروه ادبی پرشین با رویکردهای جدید، فعالیت های خود را پیگیری می کند در انتظار خواندن آثار و شنیدن فکرهای شما در گروه هستیم و حضور شما باعث دلگرمی ماست با بهترین آرزوها

میترا

نوشته هاتون خیلی قشنگه خصوصاَ اینکه انقدر وطن دوست هستین و ایران عزیزمون رو باعث افتخار خودتون می دونید .

م ر ی م

امکانش هست یه سر بیایید کلبه ی صورتی من؟!!! [پلک]