سوگ دل نشین

آسمان تیره

و رنگ در آغوش هجای تو مرد...

تا نفس به نفس یاد تو را در آغوش

باد بسپارم

ای نگارش رنگین کمان زندگی

بال بزن به پردیس رهایی

و بر کن ملکوت مرتعش رنگ  را

که من از آسمان، تیرگی را به ارث برده ام

 زمین نام اشکهایم را می بوسد

و تکرار باران،لباس بی رنگی ام

را به آغوش خواهد کشید...

 

/ 4 نظر / 25 بازدید
شبنمكده

آن كس كه به جام رنگ ريزد آتش به لب ترنگ ريزد بي واسطه در سکوت حاکم آهنگ به زلف چنگ ريزد روزی که به چشم یار دریا با دست خودش قشنگ ریزد آن روز به حق عشق مردم گویید که بی درنگ ریزد در کام من آب تلخ اما پيوسته و رنگ رنگ ريزد كز برق دو چشم مستم آتش در خرقه ي نام و ننگ ريزد وآنگاه به كام بي لگام عريان شدگان شرنگ ريزد

ویروس

خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار = فلوبر

ابوذر اکبری

آخه جونِ من فداتم یه جورائی غیرتت کو خونُ غسل بده با بـارون یه ذره مروتت کو این همه آدمُ کشتن شیطونای تشنه ی خون این همه سال تو جهنم ندیدیم رنگِ مسلمون آدمکها چه فراوون دلی نیست تو کُنج سینه مگه آدمی میتونه این همه رنج رو ببینه ببینه با بی خیالی طی کنه روزای سنگی با پرروئی هم بگه باز بَه چه روزای قشنگی چه نظام رنگ وارنگی !! چه عدالت چه جفنگی خدای نکرده خنگی یقه ی حسین گرفتی چرا با یزید می جنگی پناه بر خـدا از دستِ این همه دوستای دشمن خـداجون مـا راه رو میریم نخواستیم از دنیا بَتمَن تاوانِ بی چشم و روئی این همه سال پرِ نکبت فرشته نخواستیم آقا آتیش خیرش مصیبت سوزوند ایـران و ایـرانـی بی پناهی نگرانی دنیاتون آتیش بگیره ملتی ذلیل و فانی آش نذریتون رو خوردن قافله کشتن بریدن توله سگ گرگی در اومد نعش انسانُ دریدن آسمون دلت نگیره