گزارشی از ششمین جشنواره مجسمه های شنی در بابلسر

درود بر شما دوستان اهل ادب و هنر

از دیر باش اینجانب در تارنمایم و عدم پاسخگویی به تمام شما مهرنگاران و مهراندیشان گرامی پوزش می خواهم.

آدینه ای که گذشت من و همسرم به ششمین جشنواره مجسمه (تندیس) های شنی واقع در بابلسر رفتیم.

ششمین جشنواره مجسمه های شنی در بابلسر

فضای جشنواره در ساحل زیبای شهر بابلسر روی ماسه های نرم کنار دریای زیبا و نیلگون مازندران قرار داشت.

جمعیت زیادی از بازدید کنندگان در جشنواره حضور داشتند.

تندیس ها با موضوعاتی از طبیعت،دفاع مقدس،ملی،مذهبی،ماورالطبیعه و ... توسط هنرمندان و مهمانان جشنواره ساخته شده بود.

ششمین جشنواره مجسمه های شنی در بابلسر2

بازدیدکنندگان هم از فرهنگی بسیار بالا همچون همیشه در بازدید از اثرها برخوردار بودند.

تعدادی از تندیس ها در فضایی سرپوشیده قرار داشتند و تعدادی هم نزدیک به دریا در فضای آزاد ساخته شده بودند.

ششمین جشنواره مجسمه های شنی در بابلسر1

به طور کلی آن طور که مشاهده می شد کیفیت جشنواره نسبت به سالهای گذشته بهتر بوده است،هرچند که مشکلاتی هم داشت اما نسبتاً از کیفیتی مناسب برخوردار بود.

و این جشنواره بیشتر بهانه ای بود تا همگان از فرهنگ و هنر ایران و ایرانی بیشتر بهره برده و برای همگرایی و شادی ایرانیان فراهم شود.

نمونه ی بارز این سخن از لبخند و خنده و شادی بازدید کنندگان بر می آید که در آنجا فراوان دیده می شد.

ششمین جشنواره مجسمه های شنی در بابلسر3

به هر روی امید داریم که همواره از این دست جشنواره ها در این بوم و بر کهن دیار ایران زمین با رویکرد به آبادانی و شناساندن فرهنگ بی همتای ایران زمین برگزار گردد.

ششمین جشنواره مجسمه های شنی در بابلسر4

پاینده و سربلند باشید

بدرود

/ 3 نظر / 29 بازدید
- برما (بهنام جعفری)

وراي اين خانه كوچك كه معبد مقدس من است پلكاني است از نور كه به بام همه دنيا منتهي مي شود ما هر روز از فراز‌ آخرين پله تك تك مردم روي زمين را به اسم صد مي كنيم و با صداي بلند به آن ها مي گوييم كه دوستتان داريم. وراي اين خانه كوچك كه به اندازه زندگي بزرگ است پنجره ايست كه رو به پنجره هاي همه دنيا باز مي شود ما هر روز از آن پنجره براي مردم دنيا سرود شاد زندگي مي خوانيم ... ......... در انتظار ردپای عبورت وگرمای حضورت ... [گل][لبخند]

علی اکبری(آج)

سلام طاعات و عبادات قبول بسيار عالي و مفيد بود موفق باشيد[خداحافظ]

خدایی که شکست خورد

آنکس که چو سیمرغ بی نشانست از رهزن ایام در امانست ایمن نشد از دزد جز سبکبار بر دوش تو این بار بس گرانست اسبی که تو را میبرد بیک عمر بنگر که بدست که‌اش عنانست مردم‌کشی دهر، بی سلاح است غارتگری چرخ، ناگهانست خودکامی افلاک آشکار است از دیده‌ی ما خفتگان نهانست افسانه‌ی گیتی نگفته پیداست افسونگریش روشن و عیانست هر غار و شکافی بدامن کوه با عبرت اگر بنگری دهانست بازیچه‌ی این پرده، سحربازیست بی باکی این دست، داستانست دی جغد به ویرانه‌ای بخندید کاین قصر ز شاهان باستانست تو از پی گوری دوان چو بهرام آگه نه که گور از پیت دوانست شمشیر جهان کند مینماند تا مستی و خواب تواش فسان است بس قافله‌ی گم گشته است از آنروز کاین گمشده، سالار کاروانست بس آدمیان پای بند دیوند بسیار سر اینجا بر آستانست از پای در افتد به نیمه‌ی راه آن رفته که بی توشه و توانست زین تیره تن، امید روشنی نیست جانست چراغ وجود، جانست شادابی شاخ و شکوفه در باغ هنگام گل از سعی باغبانست دل را ز چه رو شوره‌زار کردی خارش بکن ایدوست، بوستانست خون خورده و رخسار کرده رنگین این لعل که اندر حصار کانست آری، سمن و لاله