کژدم خیال

 

 

طوفان مرگ

 

سفر

در کژدم خیال

و قو بر کف صحرا

تکیده ام

از پشت پرچین انتظار

میان شیون مادر

پر می زنم

محالم را می کاوند

نه این که دور از پای

بند در پند امن نهاده باشم

کاشته ام

طوفان در رگ خاطرات و مژده بر مرگ

استعفایش را امضا کرده ام

/ 5 نظر / 40 بازدید
آه شب

تازگی ها چشمانم، نقش دلم را به عهده گرفته اند ....

آه شب

سلام ممنون از حضورتان شاد باشید[گل]

آه شب

سلام ما منتظر مطلب جدید شما هستیما .... با خدا باش و پادشاهی کن ...[گل]

آبی آسمونی

سلام جناب آریانا خوب هستید ان شالله ؟من برای اولین بار اینجا سر میزنم از مطالبتون استفاده کردم دیدم به درد من میخوره و با اجازتون لینکتون کردم شما هم تشریف بیارید به آبی آسمونی و ببینید قابل هستم برای لینک ؟و خبرشو بهم بدید ممنون میشم [گل]