بغض مشت آلود

با تو سخن می گویم

با تو که همیشه در طنین فریادم

گم شده ای

با تو می گویم

ای بغض آلوده به مشت

تویی سنگ مستی که در پنجه ی آفتاب

چوب عشق را در گلو شکانده ای

و من چنگ در حنجره ای پردرد

آواز خونین سر داده ام

عهد بسته ام با پس لرزه های مسکوت 

که در پهنه ی پر رنگ آزادی

نوازش مظلوم را به چکه های باران 

تقدیم کنم

/ 0 نظر / 26 بازدید