انقضای انسان

چشم پرنده

 

دیری است که بر اختصار فکر

اقتضای مبارک انسان

را جشن گرفته اند

و بر انحنای سرودی تلخ

آوای جهان

فصل جنون را زمزمه می کند

مبارکان

 آن گاه که سر از تخم برآریم

به پلک خونین پرندگان درود می فرستیم

که اینک انقضای انسان مبارک خواهد بود


 

/ 8 نظر / 3 بازدید
غریب آشنا

سلام... هر کجا گلهای نیایش رست .. می چینم . دسته دارم تقدیم به شما [گل]

نوید

درود بر تو آریانای عزیز سروده ات همچون همیشه در خود اندیشه های نیک دارد... پیشاپیش نوروز باستانی را شاد باش می گویم و امیدوارم که سال پیش رو را نیز باهم باشیم. با شعری برای اینروزها بروزم شاد زی

هرمز ممیزی

در شهر مورچه ها « دانه » قیمتی است، در شهر مورچه ها ، انهار جای بستر شب را گرفته اند، و رویای نیمه شب هر جونده ای، لا محاله به ابطال میکشد. اطلاق لفظ « دل »به « شکم » ناستودنی است ، اما در شهر مورچه ها ، کیسه های محکم نایلون ، بجای جمجمه اند، و « مغز » را ، از پیشخوان سوپر، خانه میبرند ! هرمز ممیزی

خسته

يك سال ديگر هم گذشت و جعبه ي خاطراتش شوت شد توي انباري و حالا من مانده ام و 365 روز ديگر... سال نو مبارک (خسته)

هرمز ممیزی

سال نو را با عشق و شور و نشاط آغاز کنیم ، نفرین و ننگ و نفرت را دور بریزیم که از روانهای استبداد زده جز مرگ و نفرت ، صدائی برنمی خیزد .

پرویز

[گل]جشن نوروز ٩٠بر شما فرخنده باد[گل] یاد دوستان رفته ام گدازان است و دل از فکر دوستان گرفتارم پریشان اما دلخوشم به دوستانی چند آری ما با همان تنهایان آفتاب نوروز باستانی از پس عصرها و نسل ها همچنان درخشان است در این میان دوستان رقصانند و نادوستان در جستجوی پناه تاریکی اما هردو برخوردار از نور و گرمای لذت بخش نوروز ارادتمند :پرویز حاجی رحیمی