تازش باران

 

تازش باران

 

برای لذت باران

تنم را خشک کرده ام

و میان دست های باران

حس می شوم

من از تابش ناگهان آفتاب

در سبد چشم های آفتابگردان

کنج گلبرگهای زرد و تنهایی

خشک می شوم

و حال از تازش بی امان باد

در امان نمانده ام

سوار شده ام بر خاطرات تلخ و تاریک

دم مژگان خیس این چشم شب

پرده ی خیال را با سرانگشتان

مهتاب کشیده ام کنار

و تا تازش افشانگی خورشید

بی درنگ بر سطرهای سیاه

نقطه چین شب را می شمارم

و ابهام نقطه چین است

که می بردم

تا پیدا کنم واژه ای برای سطور سرد و خالی


 

/ 3 نظر / 3 بازدید
مامانی هستی (سایه صبور )

سلام گلم ممنون از حضورت . من نیز امیدوارم ایام قبل برگرده و همه دور هم باشیم دلم برای همه ی بچه هام تنگ شده . و چقدر این شعر زیبا و تاثیر گذار بود .اینروزا من زیاد تو ی نت نیستم . امروز فرصتی پیش آمد که به همه ی عزیزانی که مدتهاست از یکدیگر بیخبریم سر بزنم

مروارید عرفان

سلامی به بلندای آفتاب بر آریانای عزیز [گل] شعر دلنشینت مرا بیاد این بیت انداخت که : باران که در لطافت طبعش خلاف نیست / در باغ لاله روید و در شوره زار خس . برای آرامش قلبهایمان چه کنیم ؟ بروزم و انتظار قدوم مهربانت را دارم . [لبخند]

بندهشن

درود بر شما دوست ایرانیم.... همچون همیشه لذت بردم از دل نوشته هایتان شادزی