حرفهای پخته

چشم سفید

چیزی که من خواهم خورد -

از زبان مغزم.

می گویم؛

من مغز زبانم را می خورم و می چشم

چشم سفید حرفم را!!!

چشم سفید عجب رویی دارد.

خلال ذهنم در دست چپ دهانم

حرف پخته ام را

بیرون می کشد.

تا گیری این لکنت به فعل در آمده

را از دندان پوسیده ی بدبویم بیرون بیاورد.

و باری از زبان چشمم!

بر داشته شود.

که بر... داشت و افتاد و شکست

و جدا شد از جلوی دندانهای خرگوشی چشمهایم

چشمهای سفید و باز باز،

بوی بدی از میان چشمهای باز در آمد.

یعنی باز در آمد،

برای بار هزارم !

عروس خانم دهان من گفت:

بله.

میان تعفن کلمه و فکر

من تو را دوست دارم

به همین سادگی!!!

نه به سادگی فهم این شعر؛!!

به سادگی کلمات تنهای این شعر...

/ 1 نظر / 20 بازدید
دبیرخانه جشن شب یلدا

با سلام بدین وسیله از شما دعوت می کنیم تا در جشن شب یلدای پرشین بلاگ شرکت نمائید. حضور در این جشن مشروط به ثبت نام در وبلاگ دبیرخانه جشن شب یلدا برای وبلاگ نویسان آزاد می باشد. [گل]