شط دلهره

رود خروشان

 

این شط دلهره

در آواز سطرها

می نویسد

لفظ ملموس تبسم را

و انشایم ترک می خورد

از انتهای این کج راه بد ستیز

کرده ام یادم را مسخ این مسلخ

زنجیر در خاک فروبرده ام

به خیال تلنگر طوفان

لنگرم زمین است و من

آواره ی این مرز خواهم شد

مرز کور

رنگ بد

در انتظار کوس جنگ

شط دلهره را تبر زدم

توی انبار پَر

مثل باران روی سنگ


/ 4 نظر / 9 بازدید
عبدی

سلام دوست گرامی منت گذارده قدم برچشمان انتظاری من گذاشته اید. بله مدتهاست که هم من از وب و وبنویسی دلسردی داشته ام هم از اندیشه ی شما کمتر سیراب شده ام اگرچه هرگز دست و دل کار برایم نمانده است اما همیشه خواهان و خواننده گفتار و مطالب شماهستم من دعاکوی شما دوست خوبم خواهم بود ژاینده باشید

ت ی ن ا

ممنون که منو از یاد نبردی [گل]

مجید سعدآبادی

سلام دوست ادیب با دوشعر جدید به روزم _______________________________ ... و فاحشه ها آه فاحشه ها چرا خبری از شما ندارم نکند با دزد ها صیغه مهربانی خوانده اید حالا بعد سال ها من شبیه انسانی که هنوز نافش را نبریده اند کنار مادرم ایستاده ام مادرم می گوید " به فکر زن باش پسر " ... ________________________________

فرزانه دیوسالار

سلام مرسی که سر میزنید و به یادمید انجمن شعرا افتاده سه شنبه ها 3 به بعد اداره ارشاد قبلی نور سر بلند باشید