خشم را به دوران بدی نکوهش کن

زان که خموش سرد شدی

روی به نیکی خدای را ستایش کن

دور بمان از هر چه بدی است

در زمانی که آه کلید و دم قفل است

چرا بد کنی و به آتش بخواهی نشست؟

کوی دوست بجوی

تنشنه تر از صحرا

عطر دوست ببوی

گم گشته تر از هر هوا