هربار که تحفه ی مرگ بر خبرها جاریست ، گرگی می حراسد که روبهان حیله گرتر از هرزمان به تاخت کهنه های جانهاشان بریسند ریسمانی بیاویزند به گریبانی که گوینده ی جاه وخام خواری است. راه به روی خرگوشها باز،آسمان بی ابر می ماند روی زمینی که می جوشد خون از لب جوی به روی کوی و بی امانتر از همه قوشی که برنده تر از دندان ستیز پروانه ای به دور شمع می ماند می سوزد بی شکار و گریان می دود به سوی آسمانی که دیگر آبی نیست.