زمان می گذرد

روزها می آیند و شب ها می روند

طفلی زاده می شود

پیری می میرد

بذری گل می شود

گندمی آرد می شود

یکایک راه می رویم

همه چیز و همه کس در حرکتند

هیچ چیز بی دلیل نیست

جایی خدا را می بینیم

جایی خدا را می کشیم

هیچ یک انسان نیستیم

نمی دانم چه هستیم

روزی یک بوته ی سبز

روزی یک پشته خار

چیست این هنگامه ی غزل کش

چیست این زیبنده ی مادر کش

کاش می آراستم زمین و زمان را

به مهر و مهربانی همه جهان را