گوشه ایی نشستم با درد

توله سگی را دیدم با درد

مرغکی می پرید زبالای سرم با درد

برگکی رد شد ز رویم با درد

طفلکی با مادرش گذشت ز دیدگانم

او و مادرش شدند با من هم درد