دل من در و پیکر ندارد

نور و چراغ و شمع ندارد

یار و غمخوار و درد ندارد

دل من پیکی از ملک عشق هم ندارد

روی زمین جایی و در هوایی هویی ندارد

برگذارش دیوار و ستونی ندارد

خالی است این دل من

خالی و عشق به دریا راه ندارد

به سبزه و چمن و بیشه پا ندارد

درونش نشانی از یار ندارد

بر سر در خانه اش گلهای شمعدانی ندارد

آسمانش ابرهایی دارد

که آن ابرها باران ندارد