ردپای غرب با جای پای دیگری به نام ولنتاین - آبادانی اندیشه

درباره من
آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
ایرانیم و تنها افتخارم این است که خداوند مرا در سرزمینی به نام ایران آفرید.زیباترین واژه ای که می شناسم ایران است و بهترین واژه ایرانی است. امید است که همواره در جهت آبادانی این سرزمین اهورایی و برای مانایی و پایداری ایران زیبا بیش از پیش کوشا باشیم.
برگه ها
آرشیو

   داستان ولنتاین را همه می دانیم، می دانیم و می ستاییم آن ارزشهای آن قوم و ملت و فرهنگ را به همان اندازه نه کم بل بیشتر احترام می گذاریم. و این را می دانیم که همان ولنتاین زاده ها و ولنتاین پرستان در برهه ایی از تاریخ چه بر سر مملکت ما آوردند و بسیاری از شاهزادگان ما را در زمان ساسانیان با همان والرین ها و سزارهای جنگ طلبشان به خاک و خون کشیدند. و این را می دانیم که ما به فرهنگ غرب، درست است که فرهنگی ستیزانه دارد و همیشه در جدال است احترام می گذاریم ولی تا به حال شده است که از این مرز و بوم که گهواره ی تمدن جهان محسوب می شود البته باز به گفته ی خود مورخین اروپایی و غربی نمونه ایی از جشن های ما به آن فرهنگ رسوخ پیدا کرده باشد؟ و هموطن خوب من می دانم که تو هم می دانی که جشن های ما در باستان آنقدر زیاد بود که از حساب در رفته اند و به دست من و تو و پدران ما با همین تأثیر پذیری و سلطه ی فرهنگی دیگر بر فرهنگ ما به دست فراموشی سپرده شد و حتی اثری از آن را نمی توان یافت.

رشته ی سخن با حرفهای تکراری که مغزمان را پرکرده پاره نشود.

  خیلی ها را دیده ام و می شناسم که حتی از مملکتشان چیزی نمی دانند و بسیاری از اسامی پادشاهان و مکانهای باستانی برایشان ناآشناست. این درد نیست که یک جوان ایرانی از اندرون مرزوبوم اش هیچ نمی داند و هر ساله روز ولنتاین را جشن می گیرد و حتی نمی داند که این ولنتاین چیست و کیست. فقط می خواهد که اظهار عشق و علاقه کند به یارش. و با این نگرش که این جشن جهانی است و کل مردم دنیا دارند این جشن را برپا می کنند و یک دلیل مستدل تر برای خود می آورد و آن هم این که آمریکا که قدرت برتر جهان است این جشن را دارد و برپا می کند چرا من این جشن را برپا نکنم. در صورتی که حتی نمی داند روز عشق را بیش از هزار و پانصد سال قبل تر از به وجودآمدن جشن ولنتاین در اروپا،در ایران داشتیم به نام « سپندار مذ».

به هر حال ولنتاین هم یکی دیگر از اندیشه های سلطه گری و تحمیل فرهنگ غرب بر جوامع از خود باخته است. ما نمی توانیم بر این فرهنگ غلبه کنیم مگر این که خود را بشناسیم ، مملکتمان را بشناسیم، اندوخته ها و پتانسیل های نشکفته در بازوان قدرت این مردمان ضخم خورده در برابر فرهنگی که بوی تسلطی چهارسویه بر این مملکت دارد را بدانیم. ما می توانیم هر فرهنگی را به خود راه ندهیم هر جشنی را که متعلق به ما نیست برپا نداریم و آن گاه است که همه ی ما ایرانی والاتبار خواهیم ماند و به دنیا می فهمانیم که ما ایرانی هستیم و می دانیم و به شما نشان می دهیم که فرهنگ ما برتر از فرهنگ سلطه جویی شما، فرهنگ مکارانه و روبهانه ی شماست.

  اگر به این تقابل فرهنگ غرب ارج بنهیم و سالانه جشن روز ولنتاین میان دخترها و پسرهای ایرانی مُد شود و هزاران هزینه های هنگفت برای یکدیگر کنند به درد جامعه ی عَرب امروز دچار می شویم که حتی غذا خوردن و لباس پوشیدنشان و ... شده است غرب و غرب و غرب . بدون اجازه ی غرب یک لیوان آب نمی خورند.

هموطن دختر و پسر من ای گوهرهای تابناک این مرزو بوم نمی گویم که به یارتان عشق نورزید من مخالف عشق و عاشقی نیستم ، فقط این را بدانید که با فرهنگی که شما گریبان گیرش شدید و این فرهنگ غرب را برتر از هر فرهنگی می دانید، بدانید که با تداوم مراسمات غربی و خارجی روزی طعمه ی این فرهنگ می شوید و آن گاه است که لعن بر خود می فرستید که چرا ایرانم را نشناختم ، چرا ایرانم را ندانستم و چرا ایران را پاس نداشتم.

باری هموطن بیا دست در دست یکدیگر دهیم و این فرهنگ و باورهای خودمان را محکمتر از والنتینوها و ولنتاین ها به بیگانگان و جهانیان بشناسانیم و بر خود ببالیم که مهد پاکی ها هستیم و جهان را به سوی آبادانی و پیشرفت رهنمون سازیم.

23/11/1385

نویسنده: آریارمن

 

 

 

دوشنبه ۱۳۸٥/۱۱/٢۳ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری) نظرات ()
تگ ها:
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS