آبادانی اندیشه

درباره من
آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
ایرانیم و تنها افتخارم این است که خداوند مرا در سرزمینی به نام ایران آفرید.زیباترین واژه ای که می شناسم ایران است و بهترین واژه ایرانی است. امید است که همواره در جهت آبادانی این سرزمین اهورایی و برای مانایی و پایداری ایران زیبا بیش از پیش کوشا باشیم.
برگه ها
آرشیو

به نام دادار پیروزگر

 

من ایرانیم و تا پایان هم ایرانی می مانم

این جمله چه چیز را می رساند؟

آیا اندیشه های یک ناشیونالیست افراطی است؟

   در جواب باید عرض کنم که ما ایرانیان ملیتی غنی از فرهنگ و آداب و رسوم و سنن و... هستیم. این مهم را هم ما می دانیم و هم ملتهایی که به خوبی ایران را می شناسند. حتی رژیمهای غاصبگر و ابرقدرتها هم می دانند ،کما اینکه در سخنرانیهای رئیس جمهوری ایالات متحده به وضوح این را دیدیم و شنیدیم که به تکرار می گوید ما به ملت ایران، فرهنگ و تاریخ ایران احترام می گذاریم.

   این حرفها نشان می دهد که جهان غرب هم خواهان و شیفته ی آداب و سنن و فرهنگ ماست. جهان غرب اندیشه هایش بر پایه ی اندیشه های محافظه کارانه ی انگلیسی شکل گرفته و نسلی از اندیشه های استعماری و اشغالگرانه انگلستان  است.

   فعلاً با جهان غرب کاری نداریم چون مشکلات این مرزوبودم خودمان فراتر از مشکلات جهان غرب هست.

   مشکلات ایران و ایرانی را همه و همه می دانیم. از نظر تمامی هموطنان مشکلات ما بیشمار است و این مشکلات پایانی ندارد.

   ولی من به مخالفت با تمامی طرفداران این اندیشه بر می خیزم و به صراحت تمام می گویم که مشکلات ما یکی است،نه هزاران مشکل.

   هرفرد تشکیل دهنده ی یک جامعه است و به نحوی در شکل گیری این جامعه و اجتماع اثرگذار است. به گونه ایی که هر فرد مثل یک عضو از بدن انسان می ماند،که نقص آن عضو مشکلاتی را برای بدن به بار می آورد. همانگونه که رئیس جمهور یک کشور بر امورات سیاسی جامعه دخیل هست و با برنامه هایش سعی در بهبودی زندگی افراد دارد یک فرد عادی درست است که نمی تواند در امورات کشورداری و سیاسی دخالت کند و نباید هم بکند،به دلیل اینکه خطر سیاست ، خطری است که هر کسی یارای رویارویی با آن را ندارد. هر فرد می تواند در امورات و تغییر اندیشه های جامعه دخیل باشد. منتها سلسله مراتب را باید در نظر گرفت تا به آنچه که همه می خواهند که آن هم سرافرازی مملکت در عرصه های داخلی و بین المللی است باشد.

   دولت حال حاضر ایران، درست است که به تعبیر بعضی از منتقدین در عرصه ی جهانی دچار تزلزل و باعث شده تا گزکی به دست دوستان و دشمنان خود دهد.

ولی آیا با صراحت صحبت کردن مشکلات حل می شود یا اینکه همانند غرب شویم و بی پرده سخن بگوییم و تمام صحبتهایمان از جنگ و خشونت باشد؟

   به هر حال ما به کارهای عرصه ی جهانی دخالتی نمی کنیم و واگذار می کنیم به همانها که باید انجام دهند. خوب و بدش را هم ما تشخیص نمی دهیم چون در مذاکرات چه اتفاق می افتد را نمی دانیم.

   همانطور که اشاره کردم مشکل ما یکی است و آن مشکل هم تک تک افراد را شامل می شود. ما مردمی هستیم که خیلی زیبا از کسی انتقاد می کنیم در حد اعلای خودش و بی نظیر ترین مردمی هستیم که از انتقاد یک سلاح می سازیم. اگر بخواهیم انتقاد از دیگری را یک علم تلقی کنیم نمونه ترین و پیش قدم ترین مردمانی هستیم که در این علم جلو هستیم. انتقاد خوب است ولی زمانی این انتقاد خوب است که راه حلی را هم در پیش بگیریم. (انتقاد = پیشنهاد)این دو اصل هیچ گاه از هم دور نیستند و نباید هم باشند. متأسفانه با تمام خوبی ها و برتری فرهنگ ملت ایران، ملتی هستیم که خوب انتقاد می کنیم و یا پیشنهاد نداریم که بدهیم یا اینکه بد پیشنهاد می کنیم.

   هر انتقادی پیشنهادی در پیش دارد که در چارچوب همان انتقاد باید شکل بگیرد، پیشنهادی که با انتقاد همرنگ نشود، همچنین رنگ و اصالت خود را به انتقاد القاء نکند بلکه بشود آن انتقاد را از کرده ی خود پشیمان ساخت یعنی با ارائه ی اصلها و قوانین بشود آن انتقاد را ساقط اعلام کرد.

   مخالفت با گروه یا احزاب سیاسی باید محتاطانه باشد این را همه می دانیم ولی مخالفتی که بی پروا باشد و در چارچوب و اصول خاص مخالفت قرار نگیرد آن حزب تبدیل به دشمن می شود و دیگر یک مؤلفه ی ائتلاف به حساب نمی آید.

بنابراین شرط اول تغییر یا اصلاح هر جامعه ایی اول انتقاد از خود و انتقاد از دیگری بر طبق اصول و قوانین می باشد.

   باید یاد بگیریم که درست انتقاد کنیم و یک پیشنهاد درست ارائه دهیم.

هر که مشکل از دولت و دستگاه حکومتی می گیرد به خاطر این است که زندگی اش با توجه به خواسته هایش پیش نمی رود. ما مردمی خیلی خوب از هر حیث هستیم ولی بدی هایی هم داریم که امثال آن در این کره ی خاکی یافت نمی شود.

   ایرانیان اساساً مردمانی هستند که به حق خود قانع نیستند و می خواهند هر چه بیشتر داشته باشند این حس طمع در تمامی انسانها یافت می شود ولی در ایرانیان خیلی زیاد است. البته در محق ساختن حرفشان می گویند که مملکت ما ثروتمند است و همه چیز دارد و در عین حال هیچ چیز ندارد.

   بگذارید کمی بی پرده بگویم اگر بخواهیم دستگاه حکومتی ایران را با دستگاه حکومتی انگلستان عوض و بدل کنیم به یکتایی پروردگار قسم خواهم خورد که یک روز بیشتر دوام نمی آوریم. در انگلستان اگرشخصی در خیابان آب دهان بریزد صد پوند انگلستان جریمه می شود و اگر از پرداخت جریمه سر باز زند به شش ماه زندان محکوم می شود. حال اگر این قانون در مملکت ما ایجاد شود چندین نفر را باید ملزم به پرداخت جریمه کنیم؟آیا تمامی زندانهای ما به خاطر همین حرکت پر نمی شود؟

   پس استباط می شود که ما مردمان آزادی هستیم، یک مغازه باز می کنیم بدون این که ثبت شود و بدون این که مالیات دهیم به کارمان ادامه می دهیم. ماشینی را می فروشیم که سندش مربوط به شخص اولی است که هفت دست بعد از او گشته است و...

   دوستان من ما همه چیز داریم ولی تفکری آزادانه در چارچوب قوانین و اصلها نداریم. کدامیک از فارغ التحصیلهای رشته های علوم انسانی به کار گرفته می شوند.

   البته من هم یکطرفه قضاوت نمی کنم که تمامی مشکلات از فرد جامعه است بلکه می گویم مشکلات ما اکثریتش از افراد است. ما مدیر زیاد داریم دانشمند و فارغ التحصیل و مهندس و تکنسین فراوان داریم ولی تا زمانی که این افراد به کار گرفته شوند به خاطر آزادی عمل دچار طمع می شوند و در جایگاه خود جا خشک می کنند و دولت هم از به کارگیری افراد بی تجربه و افرادی که زیاد به امور کاری آگاه نیست یا اصطلاحاً کارکشته نیستند نمی تواند کاری انجام دهد. بنابر این می ترسد که جامعه رو به انحطاط رود و هر کس برای خود قدرتی پیدا کند.

   این واهمه ها ی دولت فکر می کنید برای چیست، باز بر می گردیم به حرف اولمان که ما فرد فردمان ایراد داریم.

 و اما چرا این مطلب را با این جمله که: من ایرانیم و تا پایان ایرانی می مانم، شروع کردم؟

   اول این که بسیارند کسانی که با مطالعه با فرهنگ باستانی ایرانی و گذر در تاریخ و آشنا شدن با ابرمردهای تاریخ ایران آشنا می شوند بر خود می بالند که یک ایرانیند و بر افتخارات خود می افزایند. خیلی خوب است که ایرانیان بر خود ببالند که ایرانیند و ابرمردها و تاریخ ملیشان را مطالعه کنند. ولی آیا برای ساختن مملکتی که در حال رشد است و باید پیشنهاد ها و راهکارهای مناسب ارایه داد بنابر ایرانی بودن با تاریخی گران افتخار کند که ایرانی است و ببالد به ایرانی بودنش این برای پیشرفت یک جامعه و مملکت کافی است؟

   بیشتر ایرانیانی که افتخار می کنند ایرانی هستند نادانسته می گویند که ایرانی هستند و افتخار می کنند ولی هیچ گاه شده که به این فکر بیافتند که ایرانی بودنشان چه مشکلی را دوا می کند؟

   من هم خود به ایرانی بودنم افتخار می کنم چون فرهنگی دارم که در تمامی دنیا بی نظیر است. برتر بودن فرهنگ حس ناشیونالیستی نیست بلکه فرهنگ ساخت دست بشر است و این ساخته در هر سرزمینی مختص به خود دارد حال اگر رقابت بین فرهنگها ایجاد شود نشان دهنده ی تضاد فرهنگی است؟ ما تضاد فرهنگی نداریم تقابل فرهنگی داریم، فرهنگی را از مملکتی کپی می کنیم ولی بن مایه و اصل هر فرهنگی را کنار می گذاریم و هیچ گاه به سراغش نمی رویم. برتر بودن فرهنگ گذشته ی ما در این است که تقابل فرهنگی داشتیم و در زمان امروز نداریم، این مطلب با این امثال کاملاً روشن می شود که در سپاه جاویدان داریوش هخامنشی سربازان ایرانی لباسهای سربازان یونانی را به تن می کردند و به لباسشان احترام می گذاشتند. این تقابل فرهنگی است. در جایی از تاریخ می خوانیم که کوروش ابر مرد جهان آفرینش پس از تصرف بابل بدون خون ریزی دست خدای بابل را که مردوک بود می بوسد، آیا با این بوسیدن دست، کوروش از دین خود دست برداشت و به دین مردوک گروید؟ خیر بلکه با گسترش اندیشه های جهانی اش دستور می دهد که تمامی معابد بابل را تعمیر و باز سازی کنند یا به کشاورزان گندم و جو می بخشد که در زمین بکارند و برای اطعام خویش استفاده کنند. در جایی دیگر به یهودیانی که ظلم شده به مملکت خویش می آورد و به آنها مسکن و غذا می دهد. که یهودیان حال حالضر در ایران امروز از بازماندگان همان مهاجرانی است که توسط کوروش به این مملکت آورده شدند.

   باری ما باید بر این اندیشه ها افتخار کنیم نه بر افرادی که این اندیشه ها را رواج دادند. رواج اندیشه مستلزم شخص نیست مستلزم گرایش به آن اندیشه است.

در کل کسی که می گوید ایرانی است و تا پایان ایرانی می ماند باید بداند چرا و از همین جمله اش و افکار و اندیشه هایی که در سر دارد را به کار بندد با انتقاد درست و ارایه ی یک پینهاد درست بتواند در آبادانی کشورش سهیم باشد.

   من هم امیدوارم و همانطور که شما می خواهید مملکتمان مملکتی از هر حیث نمونه باشد و این بدون یاری به یکدیگر میسر نمی شود.

 

پاینده باد ایران

 

نویسنده: آریانا آریارمن

 

12/11/1385

جمعه ۱۳۸٥/۱۱/۱۳ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری) نظرات ()
تگ ها:
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS