شباهنگام
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٦  

دوش آه

 

سراسیمه به دوشِ آه چسبیده ام که مگر نفسم را به دیدگاه شب بیاویزند.!


 
عاشقانه
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۳  

 

عاشقانه

 

در لابه لای زمان تاب می خورم

 

به پژواک خود آمین می گویم

 

من در ندیدن خویش آشکارا به خود رسیده ام

 

و به خدا هم نیز......


 


 
جشن نوروز فرخنده باد.
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/۱  

بهاران 

نوروز، بزرگ جشن سرزمین اهوراییمان ، کهن دیار ایران بر تمامی ایرانیان فرخ سرشت فرخنده باد.

 

امید داریم که در این سال از کژی ها و کاستی های خود کاسته و همواره برای آبادانی خویش و سرزمینمان ایران کوشا باشیم.

 

از پروردگار مهربان می خواهیم این مرز و بوم را از فتنه ی بیگانگان در امان بدارد و بستر پیشرفت در تمامی زمینه های زندگی برایمان فراهم آورد.


 


 
آزادی
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٢  

آزادی

 

 

 

 

طاقتم از دردهایم تهی

در این ویرانگاه خویش پس چه می جویم؟

آن سان که از حرفهایم سراسر بیگانه می خیزد

نفسهایم پر از آبادی

رهایی را چاره می سازم

آزادی آزادی....


 
قتل سبز
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٢۱  

جنگل خونین

سر رهایی چه آسان

می پیچد به گریبان خیال

و رنگ در آغاز بردگی زمان

چه بی فرجام تشنه ی ایمان است

راه در تن زخمی بیشه پیدا می شود

شیون گرگها رگ تازه ی رهایی را می درد

و اینسان پهنه ی سبز

هویت عشق را آشکار می سازد

صحنه ها از پیش قرمز بودند

و به خون آلوده


 
تار و پود
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٢  

 

بستری از آغاز

 

آنقدر تار در پود خویش

پاره کرده ام

و پره های خیالم را پرپر

که از این واژگان در بند،پژمرده باشم

پر شده ام از تکرار بی پروا 

اینک فرو می برم بال در تن خویش

تا انتهای شکست می روم

به تقدسش سلام خواهم کرد

و از نو می بافم

تار عشق

پود جان

«در بستری از آغاز»


 
تحریر آرامگاه
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٤  

 

 

آرامگاه

 

منجمد شده ام از حجاب روز

شب را می گویم 

بلندترین ندامت زندگی

می خندد

به بالین و تن زخمی ام

به هوش 

که اینک

بانگ بر  انتهای زمان سر می دهم

و آرام به ترحیم این وجود می رسم

و بر آرامگاهم تحریر سر می دهم


 
کژدم خیال
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱  

 

 

طوفان مرگ

 

سفر

در کژدم خیال

و قو بر کف صحرا

تکیده ام

از پشت پرچین انتظار

میان شیون مادر

پر می زنم

محالم را می کاوند

نه این که دور از پای

بند در پند امن نهاده باشم

کاشته ام

طوفان در رگ خاطرات و مژده بر مرگ

استعفایش را امضا کرده ام


 
 
 
 
www.Fu20.com