نویسنده: آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
تاریخ: پنجشنبه ۱۳٩٥/٤/۱٧

از فراز شک سفر کرده ام

به دامان زمین

این سوگولی بزک کرده ی خدا

پای بر خاک خونین و آه مادران رها

چه بنامم

چه بگویم

فقر عقل و اشک سرشار

در قعر زمان فرو رفته ایم

و در کوچه های غریبی

گذر کرده ایم

ما در باور خویش

خویش را شکانده ایم

نگاهمان را به آینده ای پوچ دوخته ایم

همچنان و هر روز بیشتر

در اکنونمان گیر کرده ایم

...

 


نویسنده: آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
تاریخ: چهارشنبه ۱۳٩٥/۳/۱٩

یک سرخورده در سایه سار مرگ

کنار تیرک شب،

مسخ در فراخنای خیال

می شکند

اندود سیاه شک

که در آن واژه ای بیابد

تا در مسلخ خاک

خیره به دودمان گورکنان

دست دوستی بدهد

آه که در تنگنای زمان

تبر به انتشار کمک بست

و در هبوط جهان

خلوت خاک و خیال گزید 


نویسنده: آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
تاریخ: سه‌شنبه ۱۳٩٥/٢/٢۱

دیر  زمانی است از سهم نگاه ها

تبسم تلخ سلام

نشسته روی سر 

سرخورده ام

و از لب شکنجه ها

رمز خندیدن یک مضحکه ی مست

شکانده ام

فرق ایستادن این تن درد

با قد آن همه چشم گران

به اندازه ی یک سنگ سزا

خم کرده ام

پشت پرواز غرش خشم

 


نویسنده: آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
تاریخ: یکشنبه ۱۳٩٥/۱/۱

 

 

فرگشت نوروز،ارمغان بهار و جان دوباره ی طبیعت بر میراث داران این جشن کهن،ایرانیان و پارسی زبانان سراسر گیتی فرخنده باد.

همچون همه ی سالیان گذشته امید داریم در سایه سار پروردگار و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله امام خامنه ای با اتکا بر تواناییهایمان و هوش و اقتدارمان برای سرزمینی که بر فداکاریهای شهدای جان بر کف و دانشمندان و تلاشگران عرصه ی دانش و اقتصاد و سازندگی خود می بالد در جهت شکوفایی بیش از پیش ایران اسلامی بکوشیم و بر قله های عشق و افتخار پرچم میهن مقدسمان را برافرازیم.

به امید پیروزی های روز افزون.

شاد باشید و تندرست در پناه ایزد یکتا.

 


نویسنده: آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
تاریخ: پنجشنبه ۱۳٩٤/۱٢/٢٧

رهایی

رها بود

در این تاریخ تگرگ

فصل مسموم شب و 

فکر خراب و سر منگ

من از این طعم ننگین وصال

خوشتر آنکه همانم

نشدم تنگ دلی 

خیره به آن وسوسه ی پیچش مو

سربلند از پیکر پاک و 

یک محفل از اندیشه ی ناب


نویسنده: آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
تاریخ: چهارشنبه ۱۳٩٤/۱۱/۱٤

جانشین

 

رسم این شد

که تو باشی یک جانشین

و من در مدار تو باشم یک،جانشین


نویسنده: آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
تاریخ: پنجشنبه ۱۳٩٤/۱٠/۳

 

دژ تاریک زمان

آن طهوری

که تو نامیدی انسان

به تباهی کشاند

این سلسله ی نسل طمع

در دژ تاریک زمان

سوخت این واژه ی خوشرنگ زمین

با همان دم که تو دادی بر بادش


نویسنده: آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
تاریخ: دوشنبه ۱۳٩٤/٩/٢۳

 

من به این فاصله

مشکوکم

و تو در اندیشه ی تنهایی من

در کنج زمان از تب دیوانگی ام

می شوی مست و مدهوش و ملول

می زنی طعنه 

چه باک 

باشد این بار تو باش

سهم کم کردن دلداگی ام



نویسنده: آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
تاریخ: شنبه ۱۳٩٤/۸/٢۳

 

از پس پنجه ی خود

می بینم این مهلکه ی هولناک

 از فرط کدام دلهره

عرش را خیسانده ای

به فرش قسم این صحنه

که تو رنگ داده ای

باید از اسم تو ثابت کرد

شرط این سهم توهم را

از بانگ تبسم

تا ظهر ذلیل اشک

بسته ام متن

خوش آب و رنگی

اینک آن روز رسید

که می خندی

به فاصله ی من تا تو

 


نویسنده: آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
تاریخ: دوشنبه ۱۳٩٤/٧/٢٠

تن در شکاف عقل

تن در شکاف عقل

و سنگ بر دوش راه

سوگواری زمین

و آواز زمان

بنشسته به آغازی

که اکنون نیست مجالش

من و یادی تلخ

از گامهای یک آوار

عبور سنگین تو

از حیات من


نویسنده: آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
تاریخ: یکشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٢

در وسوسه ی فصل اندوه تو 

آرام ندارم

کی از دلتنگی تو آسوده شوم؟

آن زمان که از تشویش تو 

اندام تنم می لرزد

کاش باور کنی 

از هندسه ی کنج لبت

آشوب 

به احوال دلم

می گرید


نویسنده: آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
تاریخ: شنبه ۱۳٩٤/٥/۱٠

 

این که در بطن تطهیر خود افروخته ای

شمع و چراغی در آن کور سوی نهان

به احساس سرد من تبریک بگو

شاید از وهم خیالی که تو اندوخته ای 

آتش افروزی

در این نزدیکی نقطه ی ابهام تو تا من



درباره من
آریانا آریارمن(حمیدرضا بحری)
ایرانیم و تنها افتخارم این است که خداوند مرا در سرزمینی به نام ایران آفرید.زیباترین واژه ای که می شناسم ایران است و بهترین واژه ایرانی است. امید است که همواره در جهت آبادانی این سرزمین اهورایی و برای مانایی و پایداری ایران زیبا بیش از پیش کوشا باشیم.
برگه ها
آرشیو
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS